English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش
- بررسی وب‌سایت‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  موسیقی زیرزمینی


نامجو: تروبادوری چند وجهی

 

   

نظرات خوانندگان  (9)

 

  نويسنده: گلاره جمشیدی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
طنز و تراژدی در کنار هم از خصوصیات بازر آثار اوست. به کارگیری طنز در راستای ایجاد تراژدی! در راستای جلب حواس مخاطب و ایجاد بستری جهت تاثیرگذاری بیشتر. شیطنت با کلام، موسیقی و ساز، تغییر سونوریته و ایجاد اصواتی که پیش از این کمتر در موسیقی به گوشمان خورده، از شگردهای اوست برای ایجاد خنده‌ای رندانه. خنده‌ای نه برای تفریح و شادمانی، بلکه برای درک بیشتر عمق فاجعه!
 

« یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
خود را چو فرو ریزم با خاک در آمیزم
وگرنه من همان خاکم که هستم!....»

شعر(Lyric) در موسیقی نامجو- توضیح نخست اینکه لیریک در اصل از کلمه ی لیر (Lyre: یکی از سازهای زهی عهد باستان و به نوعی همان چنگ) به وجود آمده و معنای آن ملودیک، غنایی و شاعرانه است. این اصطلاح با کمی تقریب در مقابل اصطلاح دراماتیک قرار می گیرد و تفاوت آنها این است که موسیقی دراماتیک معمولا خطی داستانی و توصیفی را دنبال می کند در حالیکه موسیقی لیریک حاوی بیانی شاعرانه است.
اشعار خوانده شده در موسیقی نامجو دو نوع است:1- اشعاری که بدون دخل و تصرف از شعرای مختلف و عموما کلاسیک خوانده می شود 2- اشعاری تلفیقی از شعرای مختلف قدیم و جدید و همچنین شخص خود نامجو. که نمونه ی بارز آن در قطعه ی «گیس» نمودار است:
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
ای یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی
وی خاطره ات پونز، نوک تیز کف کفشم
این صندل رسوایی، این صندل رسوایی
گرگی تو و میشم من، جمعا به تو آویزیم
آب از تو سریشم من جمعا به تو آویزیم
اگزاز و دیازپامی، جز زلفت آرامی( چرا" جز زلفِ تو" نه؟!)
چون زلف تو نارامم رسوا و پریشم من
سشوار.... سشوار.....

آیا اینها پریشان گویی های یک ذهن بیمار است؟ آیا نامجو مخاطب را به مسخره گرفته است؟ آیا این تلفیق، توهین به شعر کهن است؟ آیا او فارغ از معانی کلمات تنها از لحن آنها بهره می برد؟ پس بهتر است این بار به گونه ای دیگر به قضیه نگاه کنیم.
نامجو بر تاثیر بی چون و چرای اشعار کلاسیک به خصوص زمانی که به صورت آوازی (و به خصوص تر در دستگاه دشتی) خوانده می شود، بر ذهن و روح مخاطب ایرانی آگاه است. و عجیب نیست اگر این ذهنیت را محملی قرار دهد برای اینکه حرفهای خود را به گوش مخاطب برساند. چنانکه با بیتی از حافظ و سعدی شروع به خواندن کند و وقتی مخاطب را به فضای خاص اینچنینی وارد کرد و او را مستعد شنیدن یافت، اشعار خود را بدون تغییر تونالیته و گام، به گوش شنونده برساند. که البته نمی توان ایرادی به این کار گرفت. حتی اگر گمانمان بر این باشد که این ابیاتِ اضافه شده بار معنایی چندانی مضاف بر سایر ابیات ندارد، شاید بتوان گفت که قصد نامجو، از انجماد درآوردن گوش مخاطب است. گوشی که سالها و قرنهاست به شنیدن کلماتی معین و خاص در موسیقی عادت کرده است، گوشی که برای کلمات بار مثبت و یا منفی قائل شده است و به محض شنیدن لغتی غیر از آنچه سالیان است شنیده و بدان عادت کرده، عکس العمل نشان می دهد و به قول معروف از حس بیرون می آید. چنانچه می بینیم نامجو به قصد سعی در استفاده از کلماتی اینچنین و آشنایی زدایی ذهن شنونده دارد. او به راحتی می تواند به جای « پانصد سرِ سردرگم» بگوید «صدها سرِ سردرگم» . به جای « سر زلفِ بلوندت» و «خواهی تو اگر جونم» و ... کلماتی متناسب تر با نحوه ی قدمایی شعر به کار گیرد. اما او می خواهد سیاهی و سفیدی را از کلمات بگیرد و ثابت کند کلمات بنا به کاربردشان است که رنگ می گیرند.

وکال در کارهای نامجو اغلب به صورت مونوفونیک ارائه می شود. این تکخوانی و پرهیز از پلی فونی ،( به خصوص در مواردی که تنها از یک ساز بهره می گیرد) ، او رابه صورت مرد تنهای غمگینی درمی آورد که همچون تروبادورها برای دل خود می خواند و می نوازد. در این قطعات عموما از آواها و اصوات برخاسته از دل نیز کمک می گیرد. مانند آواهای به کار برده شده در آهنگ «نوبهاری» و نیز« زلف بر باد مده» که این دومی بی شک یکی از به یاد دلنشین ترین و زیباترین آواهای پرداخته شده در موسیقی این چند سال اخیر است. پشتیبانی آکورد آرام گیتار و تکرار ملودی با سوت ، خود محمل دیگری است که ما را بیشتر با فضای تروبادوری اش بیآمیزد. این قطعه می تواند یک سرناد نیز باشد. سرناد موسیقی سازی یا آوازی است که شب هنگام عاشق زیر پنجره خانه معشوق و عموما با گیتار اجرا می کرده است.
بیان و نحوه ی اجرای تئاتری نامجو در درک مخاطب از شعر و تفهیم آن تاثیری فراوان دارد. این نحوه ی بیان گاه تنها به صورت یک مونودرام ( قطعه ای کوتاه برای یک کاراکتر) در می آید. مثل مصرعِ « رحم کن بر منِ مسکین و به فریادم رس» در قطعه ی« زلف...» و یا به طور بارز در قطعه ی « عشق همیشه در مراجعه است». به گمان من این طرز بیان حسن بزرگی است که موسیقی ما عمدتا از فقدان آن به شدت رنج می برد. چرا که عموما عادت بر این شده است که خوانندگان، شعر را بر بال موسیقی سوار کرده و شعر ناچار است به هرکجا که موسیقی رفت با او برود. بدون توجه به اینکه آیا به راستی این بیت با این محتوا و معنا را باید اینگونه خواند یا خیر. و تنها چون فرضا در این قسمت ، موسیقی اوج می گیرد لذا بیتی که نوبت به خواندنش رسیده را بالا می خوانند. شعر از خود استقلال ندارد. نمی تواند بگوید من این شکلی هستم! مرا اینگونه بخوانید!
در کارهای نامجو عموما اصالت با شعر است. شعر است که موسیقی را هدایت می کند و نحوه ی بیان خود را مشخص می سازد. و به اینگونه شعر تفسیر پذیر می شود و هرکس به فراخور حال خود می تواند برداشتی از آن داشته باشد.

موسیقی نامجو اصولا موسیقی اعتراض است. حتی در قطعاتی که به ظاهر آرام است و روان، باز هم بوی اعتراض از آنها برمی خیزد. پرواضح است که برجسته ترین نمونه ی موسیقی اعتراضی او قطعه ی «جبر جغرافیایی» است. این کار که یکی از پر چفت و بست ترین کارهای نامجوست ، از نظر شعر ، موسیقی و انتقال حس چیزی کم ندارد. و به راستی کیست که هنگام شنیدن این آهنگ و به خصوص این بیت که با دردمندی و اعتراض تمام فریاد می شود، با خواننده احساس همذات پنداری نکند که:
ای عرش کبریایی چی هست تو سرت؟
کی با ما راه میایی جون مادرت؟!...

طنز و تراژدی در کنار هم از خصوصیات بازر آثار اوست. به کارگیری طنز در راستای ایجاد تراژدی! در راستای جلب حواس مخاطب و ایجاد بستری جهت تاثیرگذاری بیشتر . شیطنت با کلام ، موسیقی و ساز، تغییر سونوریته و ایجاد اصواتی که پیش از این کمتر در موسیقی به گوشمان خورده، از شگردهای اوست برای ایجاد خنده ای رندانه. خنده ای نه برای تفریح و شادمانی، بلکه برای درک بیشتر عمق فاجعه!

World Music یا موسیقی بین الملل، سبکی است که از طریق تلفیق گامها و کم و زیاد کردن یک نت در گامی و رسیدن به گامی دیگر به کار می رود. نامجو اصول کار خود را بر مبنای استفاده از این سبک قرار داده است. گرچه به کارگیری این سبک در ایران تازگی دارد( و نامجو بیش از حد مرهون این تازگی ست)، اما در کشورهای مختلف سالهاست که استفاده می شود و حتی در موسیقی کلاسیک نیز لیست و برامس به خوبی آنرا در راپسودی ها و رقص های مجار به کار گرفته اند.

نواختن نامجو( به خصوص در قطعات تک سازی) تکنیکی و ماهرانه نیست، ساده است و تنها کافی است کارش را پیش ببرد. او می خواهد موسیقی اش از جنس زندگی باشد. نمی خواهد تکنیکهای فراوان، بین او و شنونده فاصله بیندازد و این به همان روحیه ی تروبادوری اش برمی گردد و آنچه که از موسیقی می طلبد و انتظار دارد. تاکید چندانی بر ارائه ی موسیقی اصولی و درست ندارد. موسیقی تنها وسیله ای است در خدمت ارایه ی حس. هرکجا رام نباشد به همش می ریزد و به صورتی که دلش می خواهد درش می آورد، ولو از لحاظ موسیقایی درست نبوده و حتی فالش باشد!
موسیقی نامجو برای کسانی که خود را در چهاردیواری اصول و سنت حبس کرده اند و نیازی به استنشاق هوای تازه ی موسیقی در خود احساس نمی کنند، مسلما توهین آمیز، سبُک و توخالی است. اما فراموش نکنیم که نامجو خود ادعای رویارویی با موسیقی سنتی را ندارد. بی شک سبک او، سبک دیگری است و قیاس اش با موسیقی اصیل، مع الفارق است.
به گمان من گاهی تنفس در هوای آزاد ساحل، روح دوباره دمیدن در جسم خسته از روزمرگی هاست.

گلاره جمشیدی

 

 تاریخ انتشار:   December 14, 2007 10:11 PM


9 Comments

با عرض سلام خدمت شما دوست عزيز و تشکر از مطلبی که نوشتيد
در خصوص مطالبی که نوشتيد يه سری مشکلات اساسی وجود داره وکال ايشون به صورت مونوفونيکه و پولی فونيک نيست
يعنی چی؟؟ما اصلا تو موسيقی پاپ ايرانی کسی و سراغ نداريم که کاره پولی فونيک خونده باشه
و کسی توانايی نوشتن اين سبک و استايل رو داشته باشه(در موسيقی پاپ
آقای نامجو با توجه به چيزی که من از آثارشون درک کردم خوانّنده توانمندی هستند البته در زمينه پاپ
و موسيقی ايشان يک موسيقی تصادفی و به قول اين وری ها حسی است.
بعد شما يه صفاتی برای ايشان به کار برديد که دور از تصوره
آکورد آرام تو گيتار يعنی چی؟؟منظورتون دايناميک؟شدت و ضعف ضربه به سيمهاست؟؟
در کل من تا اين قسمت مقالتونو خوندم و خيلی خيلی خوشحال شدم که به اين مطلب پرداخته بودين
خيلی دوست دارم کار به جايی نرسه که آقای نامجوی عزيز مثله گروه آريان دست به دامن
-شهره شپره- در آلبوم های بعديشون بشن
در صورتی که جوابيه ای از شما دريافت کنم بقيه نظرم رو به عرضتون خواهم رسوند
اين فارسی تايپ کردن واقعا مصيبت

سلام دوست عزیز و ممنون از توجه تان.در مورد مسایلی که فرمودید باید عرض کنم کمی باعث تعجب بنده شد. چرا که من جایی ادعا نکردم در مورد موسیقی پاپ ایرانی حرف می زنم، صحبت از موسیقی بین الملل فیوژن است واینکه کسی تا به حال در ایران پلی فونی نخوانده (که خوانده) دلیل خوبی برای سخن شما نیست. در مورد آکورد آرام هم به گمانم واضح بود که منظور دینامیک نیست بلکه از منظور از لحاظ تمپو است که در قطعهء یاد شده از آکورد چهار چهارم و سرعت آندانته بهره گرفته شده .متشکرم و منتظر نظرات بعدیتان هستم.

با عرض سلام و خسته نباشيد خيلی ممنون از توجه شما به نظرات مخاطبين
البته پی گيری اين بحثها اميدوارم اصلا دليل بر قدرت نمايی و زور آزمايی اطلا عاتی از طرف جفتمون نباشه
من در طول اين چند روز پيگير کارهای آقای نامجو بودم ولی متاسفانه به جز چند تراک هيچ کاری از ايشون پيدا نکردم تا
با دقت بيشتری به آثار ايشون گوش بدم و نظرات جزيی تريو بنويسم و از کلی گويی پرهيز کنم
يک مطلب خيلی مهم که شما در مقاله قبلی فرموده بوديد و در اين صفحه جديد نبود بحث در مورد
تروبادورها) بود که فکر ميکنم موسيقی ايشونو خيلی شبيه نجيب زادگان فرانسوی قرون وسطی(تربادورها
تشخيص داده بوديد(شايد منظورتون حالت های عاشقانش بوده(
که نميدونم با چه دليلی اين نظر رو نوشته بوديد
موسيقی سده های 12،13 کجا با اون حال و هوای غيرمذهبی و پوليفونيک و نامجو کجا؟؟
در مورد پلی فونيک هم هنوز روی حرف خودم هستم که ما در ايران موسيقی پاپ پولی فونيک نداريم
شما يه تراک معرفی کنيد.اينجا تو موسيقی هوموفونيک سالها عقبيم از موزيک دنيا چه برسه به...
در مورد آکورد آرام هم رو حرف خودم هستم بعد دوست عزيز ما آکورد 4/4 نداريم 4/4 کسر ميزانه
ايشون موزيک تصادفی با توانايی های آواز پاپ سنتی رو خوب اجرا کرده
و اميدوارم در کارهاشون موفق تر از هميشه باشند.در مورد موزيک
جهانی و نوازندگی ايشون هم که اصلا حرفی ندارم و باز هم تشکر از شما و سايت هفت سنگ
پايدار و موفق باشيد

جناب آقای پیشدادیان، با احترام ترجیح می دهم ادامهء این بحث را موکول کنم به زمانی که تمایل شما به غلط جلوه دادن اطلاعات دیگران کاهش یافته و آمادگی یک بحث خوب و منطقی را پیدا کنید و البته امیدوارم تا آن زمان شما لااقل چند کار از نامجو گوش داده باشید تا بهتر بدانید که اصولا در مورد چه چیز می خواهید به بحث بپردازید. با تشکر

با عرض سلام و خسته نباشيد
من در ابتدای مطلب قبلی عرض کرده بودم که اصلا قصد به رخ کشيدن اطلا عات موسيقايی و ندارم
يعنی با داشتن اساتيدی در داخل و خارج و کتابهای معتبر جايی برای منو امثال من باقی نمی مونه
که بخواهيم اطلا عات نصفه نيمه مونو به رخ کسی بکشيم.در مورد مطالبی هم که شما فرموديد
من هنوز رو حرفهای خودم هستم(آکورد،پوليفونيک،...)که شما اگه نظری خلاف اين داريد با مرجع معتبر
حرفهای خودتونو ثابت کنيد که اين طرز برخورد در مطالبی که شما نوشته بوديد دور از ادبيات نقد پذيری و نقد کردن است.در هرصورت
کشيدن بحث به اينجا امری بعيد نبود که ما ايرانی و تمام کارها و حرف هامون درست
و در آخر يک پيشنهاد شنيداری جای آقای نامجو ميشه چند سا عتی در هفته به موزيک های فاخری
گوش داد(karl jenkins) مانّند

به نظرم مقاله ي شما چندان نتوانست به عدم تفاهم من كمكي بكند.چرا كه اگر روزي قرار باشد شعر را فداي موسيقي كنيم راههاي ساده تري وجود دارد.آنوقت نه شعر مي ماند نه موسيقي.ضمن اينكه من از تلفيق موسيقي ايشان حمايت مي كنم.اما به شدت با تلفيق و تجاوز به شعر مخالف هستم.

با سلام خدمت شما
مطالبی که نوشته بودید بسیار جالب بود. به نظر من پرداخت علمی و به دور از تعصب ما به هر مساله ای باعث می شود که راحت تر بشود تحلیل کرد و تحلیل ها هم واقع گرایانه باشد.... به عنوان یک دانشجوی کارشناسی ادبیات فارسی و کسی که شعر را خوب می شناسد و با موسیقی هم آشناست کارهای ایشان را خیلی می پسندم. کارشان بسیار ارزشمند است و با ویژگی های این عصر کاملا تطابق و همخوانی دارد و کاملا فضای عصر حاض را به شنونده القا می کند. حتی مخالفانش هم در پدیده بودن او شک ندارند وگرنه این همه در مورد هنر ایشان بحث پیش نمی آمد
از مقاله خوبتان هم ممنون

ببخشید.... با عرض پوزش: من دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات هستم نه کارشناسی که در همین جا تصحیح می کنم

سلام .خانم جمشیدی ارجمند ...خسته نباشید مطلب جالبی بود راستی وبلاگتون (شاعرانه ها) مدتی است که در دسترس نیست موفق باشید


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir